اصلا برام مهم نيست ...
چي ؟ كي ؟ نمي دونم ؟ من كي هست ؟ تو كي هستم ؟ واژه ها براي چه خلق شده است ؟ اصلا به كار بردن واژه ها به اين صورتي بهتر است يا به رنگهاي ديگر ... اصلا من به سياست كاري ندارم من خوشحالم فقط ...
من فقط ميدونم همسايه ي يه آقاي كريم هستم ... باور نداري نداشته باش !
من با غزلي قانعم و با غزلي شاد
تا باد ز دنياي شما قسمتم اين باد محمدعلي بهمني
اصلا من با چه زباني بگم ؟ چطور بگم !
من ... يعني سيدحسن مبارز .. گاهي اوقات جنون به سرم مي زنه ! تا حالا شده اينجوري باشي !
من خوشحالم
من خوشحالم
من خوشحالم !
خدايا شكرت كه همسايه ي امام رضا هستم
يه قولي به همه ي دوستان ميدم ــــــــ روز ولادت از طرف همتون ميرم زيارت آقا
يك رباعي تكراري و يك غزل تازه لطفا خوب خوب نقدش كنيد !
خورشيد جهان و پر فروغ است حرم
در جذب دل آخر نبوغ است حرم
كي محضر پاكشان شرفياب شوم
هر وقت كه مي روم شلوغ است حرم !
و غزل
تا زمين خورد پر از حادثه شد در جا زد
سر به ديوار غم آن طرف صحرا زد
دل ؛ پريشان شدو دستور جنون صادر كرد
اشك جاري شد و خود را به دل دريا زد
راه ديدار تو سخت است كه چشم خورشيد
مهر تاييد به پيشاني اين معنا زد
وسعت حرف تو و معحزه و آهو ها
برد با آن دهني بود كه اين ها را زد
از دل آه پدر تا حرمت راهي نيست
فكر ديدار تو ديشب به سر بابا زد
ياعلي

